شعر عاشقانه
ناگهان چقدر زود دیر می شود!
موضوعات
کدهای کاربر

 

 

درد من و تمام تبر خورده ها یکی است

باور نمی کنیم که مُردیم مدتی است

 

آن ها در انتظار دوباره پرنده ای

من فکر بازگشت کسی که نبود و نیست

 

از هرکجا نرفته به من باز گشته ای

ای بومرنگ خسته ی من! یک نفس بایست

 

یک عمر می دویم و به جایی نمی رسیم

یک عمر می دویم؟! دویدن برای چیست؟

 

در پیله خوش تریم... که در چشم روزگار

کفتار و کرم و کفتر و پروانه هم یکی است

 

بیچاره قلب من؛ که در این جنگل ِ شلوغ

خرگوش ِ مرده زاده شد و... لاک پشت زیست!

 

 

مژگان عباسلو


ارسال شده توسط : سید رضا هاشمی
ادامه مطلب
[ جمعه 21 مهر 1396 5:41 PM ] [ سید رضا هاشمی ]

درباره وبلاگ

آمار و بازدید ها
کل بازدید:476572

تعداد کل مطالب : 1173

تعداد کل نظرات : 1

تاریخ آخرین بروزرسانی : شنبه 9 تیر 1397 

تاریخ ایجاد بلاگ : دوشنبه 17 مهر 1396